
پاپایا؛ یه ماجراجویی شاد
منتشر شده در 1404/02/22«جوراب پشمالو رو بلند درست کنم و کف داشته باشه، فقط انگشت آرش (1) بیاد بیرون...»
این اولین جملهای بود که نصف شب تیر ماه 1403 تو بخش یادداشتهای گوشی نوشتم و بعد با دوستم/خواهرم/شریکم درمیون گذاشتم و شد آنچه باید میشد:
«پاپایا؛ یه ماجراجویی شاد» متولد شد.
قصه جوراب پاپایا:
بعد از اینکه پای پشمالو، به پاپایا، میوه ممنوعه پا میزنه، از خونه اول خودش رونده میشه و به خونه جدیدش، زمین، میافته؛ وای که چه سقوط سخت و غمانگیزی.
زمین مثل آسمون نیست که از ابرهای پنبهای درست شده باشه؛ زمین پر از سنگ تیز و تیغ و خاره و پاپایا با هر قدمی که روی زمین برمیداره، غمگینتر و خستهتر میشه.
اما درست وقتی دلگیر و تنهاست، به جای غربت تموم دنیا، یه هدیه آسمونی براش فرستاده میشه: یه جوراب از جنس ابرهای پنبهای آسمون.
و حالا پاپایا میتوانه ماجراجوییاش رو تو خونه جدید آغاز کنه و راه و چاه زندگی خودش رو پیدا کنه.
***
جوراب پاپایا داستان پاهای کنجکاویه که میون سختیها و چالشهای زندگی مسیرشون رو پیدا میکنن.
پاپایا یه ماجراجوی پشمالوئه.
اینجا دنیای آدمهاییه که عاشق جوراب هستن؛ جورابهای رنگی، جورابهای ساده، جورابهای طرحدار، جورابهای عجیبوغریب.
جوراب پاپایا برای این آدمهای عاشق جوراب، کلی ماجرا داره، یه عالمه داستان و هزار تا مسابقه جور کرده.
پس با ما به این دنیا پا بذارین و ماجراجویی کنین و شاد باشین.
پاپایا؛ یه ماجراجویی شاد
1)آرش: تصحیحگر خودکار گوشی به جای «ازش» برام نوشت «آرش» و من هم خستهتر از اون بودم که نصف شب اصلاحش کنم.
